خرید بک لینک
سلام رفیق تنهایی من... خوبی؟ چند ماهی وبلاگ ها مشکل داشت ک نبومده بودم... دلم برات تنگ شده...

خیلی حرفا دارم برات...

1. 11 شهریور عروسی دوست صمیمیم بود...

2. 27 مهر تولد یکسالگی من توی شرکت بود... تا الانم یکسال و یک ماه و 5 روزه که اینجام...

3. قبلا روزای بهتری داشتم تو این شرکت ولی الان احساسات بدی اومده سراغم که نمیزاره از اینجا بودنم لذت ببرم همکارم بی منظور با شوخی هاش ازارم میده... ولی من بدلایلی بروش نمیارم... یمدتیه که سرسنگین شدم باهاشون و حوصلشون ندارم... شاید بخاطر صمیمیت خودم منظورایی برداشتن که ایجوری باهام شوخی میکنن... خلاصه خستم... دلم میخواد یجوری از اینجا برم ولی چون عادت کردم این همه ساعت اینجا باشم نمتونم تو خونه بمونم... کاش یکار دیگه پیدا کنم و برم یا اصلا وضعیت زندگیم طوری بشه که اصن تو خونه موندن ناراحتم نکنه و اذیت نشم... خدایا کمکم کن...

4. نیمه آبان رفتم اصفهان پیش دو تا از دوستام ... بعدشم رفتم تهران پیش اون دوستم و خونه داداشم... خیلی خیلی خیلی خیلی بهم خوش گذشت و کلی انرژی گرفتم و عالللللی بود... خدایا شکرت...

--------------------------------------------------------------------------------

من میخوام روزای بهتری داشته باشم... خدایا کمکم کن...

برچسب: من و این همه خوشبختی محاله,من و این,من و این چت,من و این زخم زمستون,من اینجا بس دلم تنگ است,من اینم,من اینجا ریشه در خاکم,من اینطوری لاغر میشم,من این صبرو مدیون لبخندتم,من این ماهو ماه عسل میکنم, نویسنده: مهراد حبیبی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 4:01

صفحه بندی