هوای این روزای من...
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 0:35
سلام رفیق تنهایی من... خوفی؟ دلم برات تنگ شده........... باور کن... آخر هفته عقد دخترعمم هست. آخرین دخترعمم هم بسلامتی داره میره خونه بخت. انشالا همیشه شاد و خوشبخت باشه... یکم ناراحتم چون من نباید سرسفره عقد باشم چون میگن دختر مطلقه سرسفره عقد کسی باشه بدبختی میاره برا اون عروس... از این خرافاتا......
غصه منو میکشه..............
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:01
سلام......... گاهی حس می کنم خانواده ما نفرین شدس... خدایا همه چی دست تو هست... فقط خودت میتونی همه چیزو سروسامان بدی یا همه چیزو خراب کنی... ولی بازم اعتماد دارم بهت.................................................. پ.ن: دارم از ناراحتی میترکمممممممممممممممم...
من و تنهاییام...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:01
سلام رفیق تنهایی من... خوبی؟ الان ساعتای اخر شرکتو دارم میگذرونم... کاری هم ندارم فعلا... دلم گرفته... نمیدونم چیکار کنم... خدایا خودت میدونی چی ته دلمه... خودت کمکم کن... نمیدونم نمیدونم نمیدونم... همش شده نمیدونم... پس کی باید بدونم چه مرگمه و چکار باید بکنم...
ثانیه هایی که نمیگذره........یا میگذره اما به سختی.......
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:01
یاداوری خاطرات تلخ...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:01
امروز 7 اردیبهشت... سال پیش امروز شوهر سابقم رو بردن زندان سر مسئله تصادف 3 سال پیشش... تا 20 روز ندیدمش... چقدر دلتنگ شدم... چقدر غصه خوردم... چقدر گریه کردم... برای کی؟ برای کسی که گمونم تو زندان هم به فکر دوست دختراش بود تا من............. دلم پره ازش..........
12 تیر...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:01
تولدت مبارک...........
6 مرداااااااااااااااااااااااااااد....
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:01
سلام رفیق تنهایی من... چطوری یانه؟ امروز تولدددددددددددددددددددددددمههههههههههههههههههه... تولد تولد تولدم مبااااااااااااااااااااااااارک... دیشب خونمون تولد گرفتن برام... داداش و زن داداشم برام کیک خریدن... بادکنک و کیک و کااادو... امروزم همکارام بهم هدیه دادن و اول صبح تو شرکت بهم کادو دادن و تولد ...
من و این روزام...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:01
سلام رفیق تنهایی من... خوبی؟ چند ماهی وبلاگ ها مشکل داشت ک نبومده بودم... دلم برات تنگ شده... خیلی حرفا دارم برات... 1. 11 شهریور عروسی دوست صمیمیم بود... 2. 27 مهر تولد یکسالگی من توی شرکت بود... تا الانم یکسال و یک ماه و 5 روزه که اینجام... 3. قبلا روزای بهتری داشتم تو این شرکت ولی الان احساسات بد...
رویای جدید من...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:01
سلام رفیق تنهایی من... یه هفتس ک مقدماتی رو فراهم کردم و دارم شروع می کنم برای رفتن و رسیدن به چیزایی که خیلی قبل باید بهشون میرسیدم... دارم پولامم جمع میکنم ک اگر بعد لازمم شد از جیب خودم بدم... تو هم برام دعا کن رفیق... من اگر بخوام میتونم به رویام برسم ولی یکم الان برام سخت تر از 2 سال پیش میشه.....
مهر 95
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:01
پست قبل رو حدود نه ماه پیش گذاشتم و الان خوندمش... چقد خوش خیال بودم... رویایی که داشتم پرید و دنبالشو نگرفتم... سال جدید اومده و الان نصفش رفته... من خیلی عوض شدم... این سلمی دیگه اون سلمی نیست... روز ب روز همه چی بیشتر برام بی اهمیت داره میشه... هیچ ارزویی ندارم... هیچ هدفی ندارم... هیچ و هیچی... ...