خرید بک لینک
پست قبل رو حدود نه ماه پیش گذاشتم و الان خوندمش... چقد خوش خیال بودم... رویایی که داشتم پرید و دنبالشو نگرفتم...

سال جدید اومده و الان نصفش رفته... من خیلی عوض شدم... این سلمی دیگه اون سلمی نیست...

روز ب روز همه چی بیشتر برام بی اهمیت داره میشه... هیچ ارزویی ندارم... هیچ هدفی ندارم... هیچ و هیچی...

نمدونم دارم با زندگیم چه می کنم...

دیگه گمونم خدا هم بیخیالم شده... البته مقصر خودمم ک بی خدا شدم... امید؟ امید برا چی؟ دنبال یچیزی ام ک یکم امیدواری در خودم بوجود بیارم اما هیچی ندارم ک دلخوشش و امیدوارش بشم...

یهو اومدم اینجا امروز...

تو شرکتم... دارم ابی گوش میدم... چه روزایی بود قبلاها... حتی نمدونم خوب بودن یا ید...

وصف حال این روزام شده این جمله:

تنهایی مهربانم کرده است;

شبیه سربازی که

از روی برجک دیده بانی

برای تک تیراندازان آن سوی مرز

دست تکان می دهد...

....................................................................................

پ.ن: من دنبال چیزی یا کسی نیستم... فعلا من درونم افتاده بجونم... کشت و کشتاری داره راه میفته... خستم...

برچسب: مهر 95 نی نی سایت,دستورالعمل پروژه مهر 95,94, نویسنده: مهراد حبیبی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 4:01

صفحه بندی